بگویید روضه حضرت قاسم نخوانند

جمعه 9 آبان 1393 01:18 ب.ظنویسنده : علی

 

مرحمت گفت: « آقا جان! من از اردبیل آمدم تا اینجا که یک خواهشی از شما بکنم»

رئیس جمهور عبایش را که از شانه راستش سر خورده بود درست کرد و گفت: «بگو پسرم، چه خواهشی؟»

-        آقا! خواهش می کنم به این آقایان روحانی و مداحان دستور بدهید که دیگر روضه حضرت قاسم علیه السلام نخوانند!

-        چرا پسرم؟!

مرحمت به یک باره بغضش ترکید و سرش را پایین انداخت و کلماتی بریده بریده گفت: « آقاجان! حضرت قاسم علیه السلام 13 ساله بود که امام حسین علیه السلام به او اجازه داد برود در میدان و بجنگد.

من هم 13 سالم است ولی فرمانده سپاه اردبیل اجازه نمی دهد به جبهه بروم . هرچه التماسش کردم می گوید 13 ساله ها را نمی فرستیم.

اگر رفتن 13 ساله ها به جنگ بد است، پس این همه روضه حضرت قاسم علیه السلام را چرا می خوانند؟»

 

خاطره ای از شهید فهمیده آذربایجان شهید مرحمت بالازاده


آخرین ویرایش: جمعه 9 آبان 1393 02:11 ب.ظ

 

شروع کرد به خندیدن...

جمعه 2 آبان 1393 03:56 ب.ظنویسنده : علی

 

در یک مورد ما می‏بینیم که امام حسین(علیه‏السلام) مسائل دنیایی را مطرح می‏کند. در یک مورد، این را در تاریخ می‏نویسند که امام حسین(علیه‏السلام) در کربلا به عمرسعد پیغام فرستاد که من می‏خواهم با تو حرف بزنم؛ امشب به میانه اردوگاه من و خودت بیا تا با هم ملاقات کنیم. «أَرْسَلَ الْحُسَیْنُ إِلَى عُمَرَ بْنِ سَعْدٍ لَعَنَهُ اللَّهُ أَنِّی أُرِیدُ أَنْ أُكَلِّمَكَ فَالْقَنِی اللَّیْلَةَ بَیْنَ عَسْكَرِی وَ عَسْكَرِكَ فَخَرَجَ إِلَیْهِ ابْنُ سَعْدٍ فِی عِشْرِینَ وَ خَرَجَ إِلَیْهِ الْحُسَیْنُ فِی مِثْلِ ذَلِكَ»؛ عمر سعد با بیست سوار آمد، حسین(علیه‏السلام) هم مثل او با بیست سوار آمد. این دو نفر با همدیگر ملاقات کردند. «فَلَمَّا الْتَقَیَا أَمَرَ الْحُسَیْنُ أَصْحَابَهُ فَتَنَحَّوْا عَنْهُ»؛ حضرت رو کردند به آن بیست نفری که با ایشان آمده بودند، گفتند شما کناره بگیرید؛ «وَ بَقِیَ مَعَهُ أَخُوهُ الْعَبَّاسُ وَ ابْنُهُ عَلِیٌّ الْأَكْبَرُ»؛ فقط برداراش ابوالفضل و علی‏اکبر(علیهما‏السلام) در کنار حضرت باقی ماندند. «وَ أَمَرَ عُمَرُ بْنُ سَعْدٍ أَصْحَابَهُ فَتَنَحَّوْا عَنْهُ وَ بَقِیَ مَعَهُ ابْنُهُ حَفْصٌ وَ غُلَامٌ لَهُ»؛ عمرسعد هم همین کار را کرد و به اصحابش گفت شما بروید کنار و با او هم فقط پسرش که حفص نام داشت با غلامش باقی ماندند.

حالا حرف‏ها را گوش کنید: «فَقَالَ لَهُ الْحُسَیْنُ وَیْلَكَ یَا ابْنَ سَعْدٍ أَ مَا تَتَّقِی اللَّهَ الَّذِی إِلَیْهِ مَعَادُكَ أَ تُقَاتِلُنِی وَ أَنَا ابْنُ مَنْ عَلِمْتَ»؛ حضرت فرمود وای بر تو ای پسر سعد، آیا از خدایی که بازگشت تو به سوی او است نمی‏ترسی؟ آیا می‏خواهی با من بجنگی، در حالی که می‏دانی من فرزند پیغمبر خدا هستم؟ «ذَرْ هَؤُلَاءِ الْقَوْمَ وَ كُنْ مَعِی فَإِنَّهُ أَقْرَبُ لَكَ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى»؛ اینها را رهایشان کن و با من باش؛ چون من تو را به خدا نزدیک‏ می‏کنم. «فَقَالَ عُمَرُ بْنُ سَعْدٍ أَخَافُ أَنْ یُهْدَمَ دَارِی»؛ عمرسعد به امام حسین گفت یا أباعبدالله، می‏ترسم خانه‏ام را خراب کنند. «فَقَالَ الْحُسَیْنُ أَنَا أَبْنِیهَا لَكَ»؛ حسین(علیه‏السلام) رو کرد به او و فرمود اگر خانه‏ات را خراب کردند، من آن را برای تو می‏سازم. «فَقَالَ أَخَافُ أَنْ تُؤْخَذَ ضَیْعَتِی»؛ عمرسعد گفت می‏ترسم املاکم را از من بگیرند؛ «فَقَالَ الْحُسَیْنُ أَنَا أُخْلِفُ عَلَیْكَ خَیْراً مِنْهَا مِنْ مَالِی بِالْحِجَازِ»؛ حسین(علیه‏السلام) به او فرمود من از املاکم را در حجاز، املاکی بهتر از آنچه در اینجا داری به تو می‏دهم. «ثُمَّ سَكَتَ وَ لَمْ یُجِبْهُ إِلَى شَیْ‏ءٍ»؛ تمام شد، عمرسعد دیگر جوابی نداشت که بدهد. حضرت محکومش کرد. در روایت دارد امام حسین(علیه‏السلام) برگشت. «فَانْصَرَفَ عَنْهُ الْحُسَیْنُ وَ هُوَ یَقُولُ مَا لَكَ ذَبَحَكَ اللَّهُ عَلَى فِرَاشِكَ عَاجِلًا وَ لَا غَفَرَ لَكَ یَوْمَ حَشْرِكَ فَوَ اللَّهِ إِنِّی لَأَرْجُو أَنْ لَا تَأْكُلَ مِنْ بُرِّ الْعِرَاقِ إِلَّا یَسِیراً».[1] حضرت نفرینش کرد که تو را در بسترت بکشند و از گندم عراق جز اندکی نخوری.

خوب دقت کنید، من که اینها را خواندم، علّت داشت؛ جهتش این است که یک‏وقت یک فرد بی‏اطلاعی نیاید بگوید که نه، امام حسین هم «تطمیع» کرد! نخیر، این‏طور نبود؛ بلکه امام حسین(علیه‏السلام) خواست عمرسعد را خلع سلاح کند؛ حضرت می‏خواست او را قطع عذر کند؛ حضرت به دنبال این بود که حجّت را بر او تمام کند. مسأله این بود؛ نمی‏خواست او را تطمیع کند. نمی‏خواست بگوید به تو پول می‏دهم بیا طرفدار من شو و پشت سر من بگو زنده ‏باد. امام حسین(علیه‏السلام) دنبال این چیزها نبود؛ اینها اهل این کارها نبودند که بخواهند برای خودشان از راه تطمیع و تهدید و تحمیق حامی درست کنند؛ اصلاً و ابداً دنبال این حرف‏ها نبود امام حسین(علیه‏السلام).

رجال الهی که دنبال این هستند که حکومت الهی را بر جامعه مسلمین حاکم کنند، اینها هیچ‏گاه از این وسایل و ابزار و اهرم‏های کسانی که خودخواهند و بر طبق هواهای نفسانی‏شان عمل می‏کنند و به دنبال حکومت و استمرار آن هستند، هیچ‏گاه از این ابزارها استفاده نمی‏کنند. رجال الهی از این ابزارهای شیطانی استفاده نمی‏کنند؛ بلکه قضیه عکس است. حالا هم به عنوان شاهد این مطلب، همین نکته را عرض می‏کنم.

شما این را شنیده‏اید دیگر، که روز عاشورا امام حسین(علیه‏السلام) ایستاده بود و اصحاب یکی‏یکی می‏رفتند و شهید می‏شدند. در این میان دارد «جُوْن» غلام حضرت است که آمد و اجازه خواست که به میدان برود؛ حسین(علیه‏السلام) چه جواب داد؟! فرمود: «أنتَ فِی إذنٍ مِنِّی»؛ یعنی تو مرخصی و  من به تو اجازه دادم که از این مهلکه بروی. یعنی حضرت نه تنها تطمیعش نکرد، بلکه درست عکس آن عمل کرد و فرمود دنیایت را برای ما به خطر نینداز؛ تو در خوشی با ما بودی، حالا خودت را به بلای ما مبتلا نکن. این رجل الهی است. نه فقط فریب نمی‏دهد، بلکه اصلاً عکس عمل می‏کند و می‏فرماید خودت را مبتلا به بلای ما نکن؛ برو.

می‏دانی جُوْن چه کار کرد؟ «فَوَقَعَ جُوْن عَلَی قَدَمَی أبی عَبدالله»؛ خودش را انداخت رو دو پای حسین(علیه‏السلام) و گفت: در خوشی با شما باشم، در ناخوشی شما را تنها بگذارم؟! کجا بروم؟! «وَ اللهِ أنَّ حَسَبِی لَلَئِیمٌ»؛ قبول دارم که من از نظر شخصیت خانوادگی، شخصیتی ندارم. «وَ لَونِی لَأَسوَدُ»؛ چهره‏ام هم سیاه است؛ بدبو هم هستم. امّا بیا منّت بگذار بر من به بهشت؛ بگذار من هم بهشتی شوم.... یا حسین ما هم رو سیاهیم؛ به ما هم یک نظری کن....
بعد رو کرد به حسین(علیه‏السلام) گفت:
«لَا وَ اللهِ لَا أُفَارِقُكُم حَتَّى یَختَلِطَ هَذَا الدَّمُ الأَسوَدُ مَعَ دِمَائِكُم».[2] به خدا دست از تو برنمی‏دارم، تا این خون سیاهم را با خون‏های شما مخلوط کنم...

نوشته‏اند: «فَأَذِنَ لَهُ الحُسَینُ»؛ حسین‏(علیه‏السلام) به او اجازه داد و جُوْن رفت... فقط آخر کار را ببین که حسین‏(علیه‏السلام) چگونه می‏آید و چگونه لطف می‏کند. جُوْن اصحاب را دیده بود که وقتی شهید می‏شوند، در آخرین لحظات حضرت را صدا می‏زنند و می‏گویند «یا أباعبدالله»؛ امّا مگر او این اجازه را به خودش می‏داد که یک چنین حرفی بزند و مولایش را صدا کند. امّا یک‏وقت متوجه شد، دید صورتی بر صورتش قرار گرفته و کسی سرش را به دامن گرفته است. چشم‏هایش را باز کرد؛ وقتی چهره نورانی حسین‏(علیه‏السلام) را دید، «فَتَبَسَّمَ الجُوْنُ»... شروع کرد به خندیدن...

 


[1]. بحارالأنوار     44     387

[2]. بحارالأنوار     45    22 


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

برداشت از سخنان حاج آقا مجتبی تهرانی رحمه الله


آخرین ویرایش: جمعه 2 آبان 1393 04:00 ب.ظ

 

پاسخ به سوالات شرعی مخاطبان درباره احکام عزاداری

پنجشنبه 1 آبان 1393 04:28 ب.ظنویسنده : علی

 

آخرین ویرایش: پنجشنبه 1 آبان 1393 04:29 ب.ظ

 

روحش شاد

پنجشنبه 1 آبان 1393 04:14 ب.ظنویسنده : علی

 



شادی روح آیت الله مهدوی کنی
فاتحه و صلوات


آخرین ویرایش: پنجشنبه 1 آبان 1393 04:20 ب.ظ

 

غدیر

یکشنبه 20 مهر 1393 07:01 ب.ظنویسنده : علی

 

بعضی وقت ها صحنه ای رو می بینم و یا چیزی رو می شنوم، اونقدر لذت بخشه که آرزو می کنم ای کاش فلان رفیقم هم اینجا بود. یعنی حضور یه دوست لذت اون صحنه رو چندبرابر میکنه. اما بعضی چیزها هستند که وقتی درکش می کنم آرزو می کنم ای کاش تک تک افراد کره زمین حتی همه بچه های تازه به دنیا اومده اونو می دیدند و درکش می کردند. نمی دونم از خاصیت اون صحنه هست که حس انسان دوستی بنده رو افزایش می ده یا یه چیز دیگه است.

وقتی به مناسبت عید غدیر یکی از اساتید سفارش مطالعه خطبه غدیر رو برام کرد، فرازهایی از خطبه رو که می دیدم دعا می کردم ای کاش همه، این خطبه رو می خواندن. همه باید بدانند که رسول خدا به جبرئیل فرمود از خداوند متعال بخواه مرا از این ماموریت باز دارد:

پروردگارم آیه ای بر من نازل فرموده که: «همانا ولی، صاحب اختیار و سرپرست شما، خدا و پیامبر او و مومنانی هستند که نماز به پا می دارند و در حال رکوع زکات می پردازند.» و هر آینه علی بن ابی طالب نماز به پا داشته و در رکوع زکات پرداخته و پیوسته خداخواه است.

و من از جبرئیل درخواست کردم که از خداوند سلام اجازه کند و مرا از این مأموریت معاف فرماید. زیرا کمی پرهیزگاران و فزونی منافقان و دسیسه ی ملامت گران و مکر مسخره کنندگان اسلام را می دانم؛ همانان که خداوند در کتاب خود در وصفشان فرموده: «به زبان آن را می گویند که در دل هایشان نیست و آن را اندک و آسان می شمارند حال آن که نزد خداوند بس بزرگ است»

و نیز از آن روی که منافقان بارها مرا آزار رسانیده تا بدانجا که مرا اُذُن [سخن شنو و زودباور ]نامیده اند، به خاطر همراهی افزون علی با من و رویکرد من به او و تمایل و پذیرش او از من، تا بدانجا که خداوند در این موضوع آیه ای فرو فرستاده: « و از آنانند کسانی که پیامبر خدا را می آزارند و می گویند: او سخن شنو و زودباور است. بگو: آری سخن شنو است. - بر علیه آنان که گمان می کنند او تنها سخن می شنود - لیکن به خیر شماست، او (پیامبر صلی الله علیه و آله) به خدا ایمان دارد و مؤمنان را تصدیق می کند و راستگو می انگارد»

و اگر می خواستم نام گویندگان چنین سخنی را بر زبان آورم و یا به آنان اشارت کنم و یا مردمان را به سویشان هدایت کنم [که آنان را شناسایی کنند] می توانستم. لیکن سوگند به خدا در کارشان کرامت نموده لب فروبستم. با این حال خداوند از من خشنود نخواهد گشت مگر این که آن چه در حق علی عیه السّلام فرو فرستاده به گوش شما برسانم. سپس پیامبر صلّی الله علیه و آله چنین خواند: «ای پیامبر ما! آن چه از سوی پروردگارت بر تو نازل شده - در حقّ علی - ابلاغ کن؛ وگرنه کار رسالتش را انجام نداده ای. و البته خداوند تو را از آسیب مردمان نگاه می دارد.»

.

.

.

و پیامبر خدا سه روز منتظر ماند تا همه با علی علیه السلام بیعت کنند.


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
متن کامل خطبه غدیر
آخرین ویرایش: یکشنبه 20 مهر 1393 07:03 ب.ظ

 

عید غدیر چند روز است؟

شنبه 19 مهر 1393 06:04 ب.ظنویسنده : علی

 

آخرین ویرایش: یکشنبه 20 مهر 1393 02:52 ب.ظ

 

برادرم، از طعنه ها وسرزنش ها نهراس

شنبه 19 مهر 1393 05:54 ب.ظنویسنده : علی

 

یکی از فیلم های خیلی خوبی که توانستم بعد از خداحافظ رفیق ارتباط خوبی باهاش برقرار کنم فیلم«چ» بود. از این رو سعیم بر این بود که تمام اخبار و حواشی مرتبط با این فیلم رو مورد توجه قرار بدهم، اشتیاق بنده به این فیلم بعد از مصاحبه انقلابی ابراهیم حاتمی کیا کارگردان این فیلم در برنامه هفت بیشتر شد. خودم بر حسب اتفاق برنامه اون شب رو زنده نگاه میکردم. امیدوارم حرف های آقا ابراهیم انگیزه ای باشه برای هم قبیله ای هایش در عرصه دفاع مقدس. ای کاش بهزاد بهزاد پورها دوباره وارد این عرصه بشوند.

بعد از فیلم چ بود که گلایه آقا ابراهیم به شکلی عریان مطرح شد: «سینما برای من بت نیست... ما با چیزهایی عجین بودیم که نمی توانیم از آن دست بکشیم. کجاست قلم هایی که با قدرت پای این بحث ها بیاستد؟ زمانی زیادی است که مجله و روزنامه نمی خوانم چون احوالش با من یکی نیست. اگر دیر اقدام کنیم و توجهی نداشته باشیم، اوضاع بدتر می شود. اوایل انقلاب فیلم های خانواده ای داشتیم و مسئله جامعه در آن بود اما الان کاملا پاکسازی شده است. استاد اعظم این جنس نگاه آقای کیا رستمی است و تاسی از این نوع نگاه تا دلتان بخواهد وجود دارد. واقعا عده ای هستند که می توانند کشوری که 1200 کیلومتر آن در جنگ است را نبینند و دنبال دفترچه مشقشان بروند»

کیا رستمی می گوید: «برای من به عنوان یک شهروند، زندگی در ایران خیلی سخت است، اما به عنوان فیلم ساز، ایران برایم بهشت است» «دوست عزیز(خطاب به احمدی نژاد) به سادگی بگویم ما نمی توانیم خود را در سال 57 متوقف کنیم. دیگر آن باورها از زندگی واقعی رخت بربسته است و رد معادلات سخت کنونی، ما تنها تصمیم گیرندگن بازی کنونی نیستیم»

به ابراهیم حاتمی کیا باید حق داد. باید از درد فریاد زد. دردی بالاتر از این وجود ندارد که کارگردانی کشورش را مثل سومالی و مالی و بنگلادش و... پر از سوژه های سینمایی بداند و تفاوتی برایش قائل نشود.

بگذریم.

اما از اتفاقات قابل توجه در میان بازتاب ها و کشمکش های رسانه ای میان ابراهیم حاتمی کیا و منتقدانش، انتشار نامه سردار قاسم سلیمانی خطاب به این کارگردان بود. نامه ای که فرمانده پرآوازه سالهای دفاع مقدس و از افتخارات امروز دنیای اسلام، پس از تماشای فیلم سینمایی«چ» آن را خطاب به ابراهیم حاتمی کیا نوشت و متن آن در سایت فیلم سینمایی«چ» قرار گرفت. متن نامه بشرح زیر است.

بسم الله الرحمن الرحیم

به: سردار هنر، برادر عزیز، جناب آقای حاتمی کیا

از: سرباز اسلام و ایران

با سلام

فرصتی شد پس از مدت ها فیلم «چ» را ببینم. با دیدن آن صحنه ها، به یاد غربت دیروز ایرانی ترین ایرانی ها و اسلامی ترین اسلامی ها، ایثارگران فداکاری که فرصت یافتید با هنر قابل تقدیر خود، یک نمونه از هزاران نمونه اعجاب آور آنان را به تصویر بکشید، بر مظلومیت امروز همان چهره های فراموش شده، گریه کردم. برادرم، از طعنه ها و سرزنش ها نهراسید و به سیمرغ های دنیوی هم فکر نکنید و این راه را ادامه دهید. سیمرغ شما وجدان های بیدار شده بر اثر این حقیقت ارزشمند ارائه شده و اشک های غلتانی است که بر گونه های جاری ساختید.

جنت الهی برخاسته از دعای مادران شهیدان و مجروحان سال ها بر بستر افتاده، مبارکتان باد.

1393/6/29


آخرین ویرایش: شنبه 19 مهر 1393 05:57 ب.ظ

 

نارنجک‌های دود‌زا...!

جمعه 18 مهر 1393 06:52 ب.ظنویسنده : علی

 

1- بسیاری بر این باور بودند- و شاید هنوز هم هستند- که «ابوموسی اشعری» اگرچه از اصحاب رسول خدا(ص) و در مواردی، حاکم برخی از ولایات بود، ولی از جمله خواص ساده‌لوح و بی‌بصیرت بود و به همین علت در ماجرای حکمیت از عمروعاص که شخصی زیرک و حسابگر بود فریب خورد و نتیجه آن شد که نباید می‌شد و علی علیه‌السلام را از خلافت عزل کرد! این اما، فقط ظاهر ماجراست و سکه حکمیت روی دیگری هم دارد و آن این که جناب ابوموسی از خواص بسیار ثروتمند بود تا آنجا که وقتی از شهری به شهر دیگر، کوچ می‌کرد اشیاء قیمتی و گرانبهای خود- و نه زیلو و حصیر و امثال آن- را بر پشت 40 شتر حمل می‌کرد!
حالا به جنگ صفین و ماجرای حکمیت باز می‌گردیم و این پرسش را پیش می‌کشیم که آیا جناب ابوموسی با آنهمه ثروت انبوه می‌تواند به حاکمیت و خلافت امیرالمومنین علیه‌السلام رغبتی داشته باشد؟ خلافت کسی که در همان روزهای نخست بعد از رسیدن به خلافت- ظاهری- تأکید می‌کند؛ کسانی که اموالی از بیت‌المال مسلمین را به ناحق تصرف کرده‌اند، حتی اگر از آن اموال مهریه‌ای برای همسران خویش نهاده و یا خشتی بر خشت گذارده باشند، از آنان پس خواهد گرفت. بدیهی است که کلان سرمایه‌داران و صاحبان ثروت انبوه نمی‌توانند به حاکمیت علی‌ علیه‌السلام تمایل و رغبتی داشته باشند.
همین جا باید اشاره کرد که برخی از خواص آن دوران درباره علت مخالفت خویش با زعامت امیرالمومنین علیه‌السلام می‌گفتند «علی(ع) سخت‌گیر است»! و راست می‌گفتند، مولای ما سخت‌گیر بود اما نمی‌گفتند که علی(ع) نسبت به زیاده‌طلبان و قانون‌شکنان سخت‌گیر بود وگرنه تاریخ بشر برای توده‌های مردم و مخصوصا محرومان و مستضعفان پدری مهربان‌تر از محمد(ص) و علی(ع) نمی‌شناسد. از رسول خدا(ص) است که «انا و علی ابواه هذه الامه... من و علی پدران این امت هستیم».
2- رسول خدا(ص) در حلقه شماری از یاران خود، سلمان، ابوذر، عمار، بلال، خباب، صهیب و... نشسته است. تنی چند از اشراف و ثروتمندان وارد می‌شوند. می‌گویند قصد دارند اسلام بیاورند اما، با دیدن یاران پشمینه‌پوش و بی‌بهره از مال و منال دنیا در کنار پیامبرخدا(ص) ابرو در هم می‌کشند و برای پذیرش اسلام شرط می‌گذارند! ای محمد(ص)؛ در شأن ما نیست که با آنان همنشین باشیم. آنها را از خود دور کن تا اسلام بیاوریم و به تو نزدیک شویم!... در این هنگام فرمان خداوند سبحان نازل می‌شود که «ای پیامبر! کسانی را که هر بامداد و شامگاهان پروردگار خویش را می‌خوانند و خشنودی او را می‌خواهند طرد مکن! نه چیزی از حساب آنان برعهده توست و نه چیزی از حساب تو برعهده ایشان است. اگر آنان را طرد کنی از زمره ستمکاران خواهی بود» (آیه 52 از سوره مبارکه انعام).
3- حالا به چند نمونه - فقط چند نمونه- از رهنمودهای حضرت امام(ره) که دستورالعمل‌های ماندگار در نسخه حکومتی اسلام است، اشاره‌ای گذرا داریم؛
- «خدا نیاورد آن روزی را که سیاست ما و سیاست مسئولان کشور ما، پشت کردن به دفاع از محرومین و روی آوردن به حمایت از سرمایه‌دارها گردد و اغنیاء و ثروتمندان از اعتبار و عنایت بیشتری برخوردار شوند. معاذالله که این با سیره و روش انبیاء و امیرالمومنین و ائمه معصومین علیهم‌السلام سازگار نیست.»
(صحیفه حضرت امام(ره) جلد 20 ص 341)
- «راستی وقتی که پابرهنه‌ها و گودنشینان و طبقات کم درآمد جامعه ما امتحان و تقید خود را به احکام اسلامی تا سر حد قربانی نمودن چندین عزیز و جوان و بذل همه هستی خود داده‌اند و در همه صحنه‌ها بوده‌اند- و انشاءالله خواهند بود- و سر و جان را در راه خدا می‌دهند، چرا ما از خدمت به این بندگان خالص حق و این رادمردان شجاع تاریخ بشریت افتخار نکنیم... یک موی سر این کوخ‌نشینان و شهیددادگان به همه کاخ و کاخ‌نشینان شرف و برتری دارد.» (صحیفه امام(ره) جلد 20 ص 342)
-«آنهایی هم که تصور می‌کنند سرمایه‌داران و مرفهان بی‌درد با نصیحت و پند و اندرز متنبه می‌شوند و به مبارزان راه آزادی پیوسته و یا به آنان کمک می‌کنند آب در هاون می‌کوبند... تنها آنهایی تا آخر خط با ما هستند که درد فقر و محرومیت و استضعاف را چشیده باشند. فقرا و متدینین بی‌بضاعت گردانندگان و برپادارندگان واقعی انقلاب‌ها هستند.» (صحیفه حضرت امام(ره) جلد 21 ص 86)
و دهها نمونه دیگر که فهرست آن نیز به درازا می‌کشد.
4- رهبر معظم انقلاب تاکید می‌فرمایند؛
- «این فریب است که کسی ادعا کند برای مردم کار می‌کند، اما کار او برای طبقات مرفه باشد، نه برای طبقات مستضعف و محروم» 80/3/14
- « در تنظیم برنامه‌های کشور اصلی‌ترین مسئله عبارت است از رفع فقر و محرومیت و نجات طبقات مستضعف و محروم و پابرهنه، همه برنامه‌های اقتصادی و تولیدی و سازندگی و رونق اقتصادی باید به این هدف متوجه باشد.» 71/3/7
- هم‌ ایشان می‌فرمایند؛ «مردم در چشم امام(ره) اصل بودند. در منطق و در خط حکومتی امام(ره) محرومان و مستضعفان محور تصمیم‌گیری‌ها محسوب می‌شدند و همه فعالیت‌های اقتصادی و امثال آن بر محور نجات محرومین از محرومیت‌ها بود.» 71/3/14
5- این روزها برخی از رخدادها، خبرها و جنجال‌ها نقش بمب صوتی و نارنجک دودزا را بازی می‌کنند و هدف نهایی که دشمنان بیرونی و یا دنباله‌های داخلی آنها برای اینگونه رخدادها و جنجال‌ها تعریف کرده‌اند، انحراف افکارعمومی از مسائل اصلی و سرگرم کردن آنان به مسائل حاشیه‌ای است. دقیقا همان کارویژه‌ای که بمب‌های صوتی و نارنجک‌های دودزا دارند! و در حالی که نگاه و توجه این و آن را به نقطه‌ای فرعی جلب کرده‌اند، منفجرکنندگان بمب صوتی و نارنجک دودزا در پوشش دود و صدا به نقطه‌ حساس و اصلی موردنظر خود دست‌اندازی می‌کنند.
اکنون جای این سؤال است که علی‌رغم تاکید صریح شرع و عقل و امام(ره) و رهبر معظم انقلاب و گواهی بی‌چون و چرای تجربیات سی و چند ساله اخیر که همه بدون استثناء از نقش اصلی و بی‌نظیر توده‌های محروم و عادی مردم در رسیدن انقلاب و نظام به جایگاه برجسته و بی‌بدیل و معجزه‌آسای کنونی حکایت می‌کند این طیف یعنی همان‌ها که به قول حضرت امام(ره) ولی‌نعمت‌های انقلاب هستند در برخورداری از مواهب و امکانات نظام- که دستاورد خودشان است- تا چه اندازه سهم دارند و آیا سهم اندک این صاحبان اصلی نظام با سهم انبوه‌ مرفهان بی‌درد و کلان‌سرمایه‌داران مفت‌خور و نق‌زن، حتی قابل مقایسه نیز هست؟ و اگر نیست - که نه فقط نیست، بلکه نزدیک به هیچ نیز هست- چرا نباید  برای احقاق حق پایمال شده آنان دستی از آستین همت مسئولان محترم بیرون بیاید؟! نگاه‌ها فقط به دولت نباشد. مگر مجلس،  دستگاه قضایی  و مراکز عریض و طویل  نظارتی و... در این میان چه اقدام قابل توجه - که هیچ بلکه- قابل اشاره‌ای انجام داده‌‌اند؟!
فلان خانواده مستضعف و شهید داده برای دریافت یک وام چند میلیون تومانی و تهیه جهیزیه و یا تأمین هزینه ازدواج فرزند خویش هر روز به این بانک و آن بانک سر می‌زند و در همان حال مجموع معوقات بانکی یعنی وام‌هایی که عده‌ای محدود از بانک‌ها دریافت داشته و هنوز پرداخت نکرده‌اند مبلغ 150 هزار میلیارد تومان است! به گفته برخی از مقامات آگاه یک سوم معوقات بانکی متعلق به 73 پرونده است. خب! این عده چه کسانی هستند و با 150 هزار میلیاردی که از بیت‌المال در اختیار دارند چه کرده‌اند؟! یک نمونه از رانت 650 میلیون یورویی که اخیرا به صورت اعتبار در اختیار یکی از همین کلان سرمایه‌داران قرار گرفته و خوشبختانه با پی‌گیری و افشاگری‌های بعدی متوقف شد در حالی است که سرمایه‌دار یاد شده مبلغ 1000 میلیارد تومان بدهی معوقه بانکی دارد! باید اشاره کرد که بر باد دادن بیت‌المال مسلمین از این طریق در دولت‌های قبلی نیز سابقه داشته و دارد.
خودروهای وارداتی لوکس با قیمت‌های بالای یک یا چند میلیارد تومانی را چه کسانی سوار می‌شوند؟ و هزینه خرید آن را از کجا آورده‌اند؟  تعداد اتومبیل‌هایی که حجم موتور آنها بالای 3500 سی‌سی است و از سال 88 تاکنون وارد کشور شده است نزدیک به 100 هزار دستگاه است. برخی از آنها نظیر «مازاراتی» بالای 2میلیارد تومان قیمت دارد! در 3 ماهه اول سال 93 واردات خودروهای لوکس خارجی 261 درصد افزایش داشته است. اکثر کسانی که این خودروها را سوار می‌شوند به یقین در خانه‌های چند ده میلیارد تومانی هم سکونت دارند.
آسمان زر نریخته به سرش!             یا خودش دزد بوده یا پدرش!
هر روز صبح مأموران سخت‌کوش نیروی انتظامی را می‌بینیم که در برخی از چهارراه‌ها، موتورسیکلت‌های اکثرا قراضه و زهوار در رفته که معمولا متعلق به شهروندان کم‌بضاعت است- و بسیاری از آنان به عنوان وسیله امرار معاش از آن استفاده می‌کنند - را به دلایل البته موجه قانونی- جمع‌آوری می‌کنند ولی هیچ دستگاه مسئولی از دولت و مجلس و قوه قضائیه به  نیروی فداکار انتظامی مأموریت نداده است که فلان اتومبیل لوکس چند میلیارد تومانی را متوقف کند و بپرسد؛ تو کیستی؟! و از کجا آورده‌ای؟!
قراردادهای چندمیلیارد تومانی باشگاه‌های فوتبال، سوءاستفاده‌های کلان از بیت‌المال، هزینه‌های نجومی برای برپایی همایش‌های -اکثرا- بی‌خاصیت و... دهها نمونه دیگر که بماند.
6- راهکار اما، دشوار نیست، فقط به جرأتی آمیخته به غیرت و برنامه‌ریزی همراه با بصیرت و در یک کلمه، عمل به نسخه امام راحل(ره) و خلف حاضر ایشان نیاز است...
مسئولان محترم که اکثریت قریب به اتفاق آنان فرزند انقلاب و دامانی پاک از آلودگی‌ها دارند باید به این واقعیت ایمان داشته باشند که در روزهای حادثه -نظیر دفاع مقدس، فتنه آمریکایی اسرائیلی 88، تحمل سختی‌ها و...- آنهایی که در میدان حاضرند، همین اقشار محروم و مردم عادی کوچه و بازارند و کلان سرمایه‌داران نه فقط، «یار شاطر» نیستند که «بار خاطرند» و اگر به مراکز تفریحی لوکس و پرهزینه کشورهای اروپایی کوچ نکنند، در گوشه‌ای پنهان شده و فقط نظاره‌گر می‌مانند، هر چند که در موارد بسیاری با دشمنان هم‌پیاله بوده‌اند.
... و این رشته سر دراز دارد.

حسین شریعتمداری


آخرین ویرایش: جمعه 18 مهر 1393 06:58 ب.ظ

 

تعداد کل صفحات ( 7 ) 1 2 3 4 5 6 7